به اتکای تو گام بر می دارم

با نام تو و باور همراهی تو

در کنارم دیدنت چه با شکوه است

حمایتت را حس کردن چه دلپذیر

به شکر موهبت امیدی که در دلم

به ودیعه نهادی

می توانم جسارت یاری خواستن از تو را

پاس بدارم

ای مهرت خانه نشین قاب دلم

برای کل لحظات و تا ابد در بند بند

 حس وجودم مرئی بمان...


 

نوشته شده توسط فریشکا در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 18:52 موضوع | لینک ثابت